تبليغاتX
یک 5 دو 6 سه 4
فیلتر شکن !!
وبی سمپادیک با عناصری چون والیبال و گوگولی مگولیت (شی می گه !؟)
چهارشنبه 30 خرداد1386
من فری می خــــــــــــــــــــوام !!!!!
سلام خوبین ؟؟؟؟

چه خبرا ؟؟؟

یکی به من بگه چه کنم ؟؟؟ آخه من چه گناهی کردم ؟؟؟مدرسه که تموم شده (جدی ؟؟؟ ولی ما امتحان داشتیما ؟؟؟ !!!) و ملت همه ش دارن می رن مسافرت !!! ( هیچ بلایییم که سرشون نمیاد نمی گن من حلوا می خوام !!!خجالت بکش نمی گی خدا نکنه ؟؟؟ )

فری جونم که .... رفته منو تهنا ی تهنا گذاشته !!!! تهنایی باید با مصیبت کارنامه مبارزه کنم !!! واااااای !!! خجالت نمیکشی یادم می ندازی ؟ نمی دونی قلبم ضعیفه ؟؟؟؟ نه ؟؟؟ خب منم نمیدونستم !!!!!!!!!

خب .... می بینم که من می گم فری جون رفته تو نشستی همینجوری داری اینو می خونی انگار نه انگار .... زود باش یه دقیقه به احترامش سکوت کن ببینم .... د می گم سکوت کن وگرنه ...

.

.

.

.

.

.

.

خب سکوت کردی ؟؟؟ جدی ؟؟؟ باورم نمی شه یعنی من انقد جذبه دارم؟؟؟ وای !!!! ذوقمرگ شدم  (عقده ای هم خودتی!!!) خب داشتم می گفتم ... وگرنه : فکت درد می گیره انقد حرف می زنی!!! آخه حیف صدا به این خروسی .... اهم اهم حالا چرا عصبی می شی تو بخون قشنگی .... نیس ؟؟؟ (معلومه که نه!!! خوانندگان جون این پرانتزو نمی خونین که ؟؟؟ ا خب یعنی چه مگه من دارم واسه هوا می نویسم !!! زودباش بخونش ببینم خودم مث شیر پاش وای میسم !!! )

دفه پیش که رفتن مشهد من یه ذره حوصله م سر رفت واسه اینکه سرم گرم شه زلزله اومد (دلیل منطقی تر از این از کجا می خوای بیاری ؟؟؟) خدا به داد ایندفه برسه !!! اگه جونتونو دوس دارین باید واسه من آبنبات گرد رنگی رنگی بخرین سرم به لیس زدنش گرم باشه !!!!

ولی نمی خواد بترسین منو دارین !!! ا یعنی چی از همین می ترسین ؟؟؟ نترسین بابا من بلایی سرم نمی آد !!! ولی اگه دلیلتون واسه ترسیدن یه چیز دیگه باشه .... (همونطور که خودتون هم میدونین ...=تهدید !!! د بچه نیشتو ببند !!! ا مگه خنده داره ؟؟ د بـــــــــــــله و بلا !!! وا !!!)

آخه من بدون فری چه کنم (بچه برو از زندگیت لذت ببر تا نیمده!!! ا گمراهم نکن من خودم یه پا هادیم !!!) گوجه سبزم که نمی شه خورد (بسه بابا انقد خوردم رودل کردم خب!!! )

دیگه الان تنها امید من به زندگی اینه که ... ا ... چی بود؟ ... صب کن الان یادم میاد.... ا هولم نکن خودت ناامیدی .... اوا .... خب مث اینکه امیدی به زندگی ندارم ... اصن این زندگی به چه درد می خوره .... هیشکی قدر ما رو نمی دونه آلبرت جون (ا راستی معرفی می کنم دوستم آلبرت اینشتین!!!).... عشق معنا نداره ... هیچی معنی نداره .... نه اصرار نکنین من تصمیممو گرفتم .... میخوام خودمو بکشم.... د می گم ولم کن ....گریه نکن خب...... خدافظ !!!!

پ.ن : فک کردی به این راحتی دست از سرت بر می دارم ؟؟؟ امیدوار شدی ؟؟ خب باید بگم تبریک امید واهی رو تجربه کردی !!! نترس من تا بشریت رو نجات ندم نمی میرم !!! (منظورت چیه که پس بشریت نجات یافتنی نیس ؟؟ واضح بگو مگه نمی دونی کارت هوشمندم (همون دوزاری انسانها!!) در دست تعمیره بچه ؟؟؟ )

خب دیگه خدافظ ....

نظرا پایین !!!!

 

 

+ نوشته شده در 14:37 توسط ممل بلا .
سه شنبه 29 خرداد1386
خواندن برای فسردگان ممنوع
اسلام علیکم یا ایتها الصدقا!!(ها؟)!!

خوبین ؟؟ خوب نگاه کنین ببینین منو چند وقته ندیدین!! اخه من خودمو کشون کشون میبرم پای کامپیوتر!! هدف کلی از این اپ اینکه بچه ها من فکر کنم افـــــــــــــــــــــــــــــــسرده شدم! حالا من علائممو میگم:

۱- روی تختم ولو هستم و به چوب کابین بالاش نیگا میکنم!!( خب چوبش خوگشله)

۲-از اتاق خارج نمیشم (بجز کارهای ضروری)

۳- برای تفریح کتاب های بسیار متنوعی از قبیل هری پاتر ۱ هری پاتر ۲ هری پاتر ۳  هری پاتر ۴  هری پاتر ۵  هری پاتر ۶  جی کی رولینگ جادوگری در پس چهره ی هری پاتر و کودییچ در گذر زمان می خونم؟؟ یا میخورم!!!!

۴- با گوش دادن به اهنگهای اندی گریه ام میگیره ( خب صداش بده چی کار کنم)

۵- تو اینترنت نمیام ( مشخصه)

۶ - غیره ( چه دقیق)

از اونجایی که ( دقت کنید انجا =همانجا نه او یکی جا) من میخوام کارتون اسان باشه! یه سری تجویز هم میزارم در صورت افسرده بودنم خودتون انتخاب کنید!:

۱ خودکشی از طرق مختلف: امپول هوا ( درد داره؟) رگ زدن   جوراب بابام   عطر عمم

دیدن صفایی! گاز ( دست جمعی!)  یا صبر کنم برم سوم خودش میکشتم!

۲- قرص ها فسردگی ( سبز یا صورتی ؟) یا مواد شادی اور از قبیل ایکس شیشه کیریستال کراک و غیره (  بی تربیت خجالت نمیکشی بچه مردم رو معتاد میکنی؟؟؟)

دیگه اینکه ما برای یه هفته داریم میریم صفر حلالیت/هلالیت میطلبم اگه هواپیما سقوط کرد من زیر ماشین له شدم یا بهم سم دادن یا ترر/طرر شدم منو ه/حلال کنید!

ممل لطف کن برای فیلتر بجای من درس بخون!! آه ه ه ه ه ه  زندگی !

الله حافظکم و الله خیر حافظین! ( ها؟ ) دیونه خودتی ده!

                                 چه رنگ خوگشلیه نه؟؟؟                                            

 

+ نوشته شده در 10:44 توسط ممل بلا .
چهارشنبه 23 خرداد1386
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟
پس نوشت: ما امروز امتحان تاریخ داشتیم!!

نه... مدرسه... نه... دوم... نه... سوما... نه... ۶/۲ایها... نه... مدرسه... نه... مملی... نه!

آخرین... روز... نیست... نه... نیست... کی... باورش... میشه... دوما... تموم...شـــــــــد؟... نشد!... ما... ؟؟!! ما هنوز هستیم!

امروز صبح... ذهن درگیر... الب ارسلان چه غلتی کرده؟؟...روم شرقی کدوم ور نقشه هست؟؟... ورود به مدرسه... وای تاریخ در چی کجا کیه در میزنه تق تق شبیه صدای پای مودی ویزلیه صفایی کجاست که وفا نیست!

میرسی به ممل... سلام... چطوری؟... یه دفعه احساس پرش یکی روی سرت بهت دست میده!:

من ـ نرگس!

اون ـ سلام!

من ( ما شما ایشان)-سلام!!

بعد من نفهمیدم چی گفت ( بالاخره ادم در حالت خفگی نفهم میشه) ولی به اخرین روز ربط داشت!!

چی... شوخی نکن... اخرین روز... الان؟.. برو بابا... بریم والی... نه!... بریم دیگه!!

رفتن به سمت میله های بی طور... بازی... در راه والی چلاغ/چلاق شدن... خوردن زنگ!!

جیغ... داد... خانومم مقنعتون رو کنترل کنید(رم نکنه یه وقت)... دیوان ایستسفا؟...

جلسه امتحان... خانم رحمتی... ا خانم رحمتی... سوال۱... نه این تنها سوالیه که نمیدونم!... سوال۲... ۲ تا سوال که عیب نداره!... سوال ۳ همین... اخرشه دیگه بلدم !... جدول... من مامانمو میخوام!!

اومدن بیرون... احساس بیگانگی... در حال برنامه ریزی برای تابستون... ممل و بقیه... احساس رد شدگی...

حــــــــــــــــلقه!!

و بعد گریه و ذره ذره درک کردن اینکه دوم ها دارن میرن و سوما... نه سومها دارن میرن و دومها... نه بابا همون اولی درست بود... نه نبود...!!؟؟؟

چـــــــــــــــــــــــــــــــــه درکــــــــــــــــــــــــــــــی!!؟؟

بابا تموم نشده !!! به خدا هنوز دومیم!!! هنوز در حال برنامه ریزی برای حالگیریها!!!

بازی والی تا اخرین لحظه و قرار مدار برای ۱۷،۱۸،۲۴ تیر!!!

من میام...    تو میای...        بیای ها!

و هنوز من درک نمیکنم... نه باورم نمیشه... برای همین ناراحت نیستم!!!

نیستم؟؟؟ هستم؟؟؟ شاید ۲ روز دیگه باورم شد!!! نمیدونم!!

پ.ن: من برای این نظرخواهی نذاشتم چون ممل جووووووووووووونم تازه اپ کرده! گرچه اون واسه ما از این کارا نمیکنه!!!

 

+ نوشته شده در 14:5 توسط ممل بلا .
چهارشنبه 23 خرداد1386
تموم شـــــــــــــــــــــــــــــــــــد....!!!! نه!!!!
سلام

خیلی بده آدم با خودش مشکل داشته باشه !!!! مث من !!! البته خیلیای دیگه غیر از خودم با من مشکل دارن ولی.... این منطقی تره !!!

و امروز هم .... آخرین روز پایه دوم هم .... آخرین روز هم مدرسه ای بودن با سومای خل گلــــــــــمون هم .... همه شون باهم دیگه هم زمان تموم شدن !!! واقعا باورم نمی شه فکر می کنم فردا دوباره می رم مدرسه (از همون دوران نوزادی دوهزاریم یه ذره انحراف داشت !!!! هووووووووووو با دوست دوست من - خود من - درررررررررررس صحبت کن !!!!)

امروز بچه ها یه نشریه نشر کردن منم خریدم توش همه شون ... همه ی همه شون یه چیزی نوشته بودن .... اکثرا اینکه کاش دبیرستان با هم باشن .... از هر کی که اینو می خونه خواهش می کنم واسه قبول شدن هممممممممممه شون دعا کنه !!!! (د بچه می گم دعا کن نشستی اینو می خونی هنوز!!!) تازه به صورت مارپیچ نوشته بودن واسه خوندنش ۶۰ دور کاغذو چرخوندم ولی به همه ی کالری هایی که واسه اینکار سوزوندم می ارزید !!!!

آخرشم برای آخرین بار (...) باهم دیگه حلقه زدن و شعر خوندن .... شعرایی که شاید سال دیگه مسخرش کنن !!! همه ی اینکارا تموم شدن ... سال دیگه ....... واییییییییییییی سال دیگه ما می شیم سوم و الگوی بچه ها و .... از حالا نسبت به اولای سال دیگه مون حس مادری بهم دس داده مثلا مامان باباشون سپردنشون دست ما ادبشون کنیما .... مسئولیت داریم د !!!!!

دوشنبه می دونین چیکار کردن ؟؟؟ واقعا می دونین؟؟ بهمون برگه ی ثبت نام پایه سوم دادن و زیر اسم من نوشته بود جهت دانش آموزان پایه ی سوم............!!!! (من این ننگو نمی پذیرم  !!! اه !!! می گم با خودم مشکل دارم همینه ها !!! عادت کردم به سوما گیر بدم بعد دلم واسشو تنـــــــــــــــــــــــگ می شه !!!!)

خیلی بدن !!! نامردا می خوان سال دیگه به ما بخندن و مسخرمون کنن !!! البته می گن نمی کنیم ولی ... من  اونا رو بهتر می شناسم یا خودشون ؟؟؟ معلومه من !!! من بزرگشون کردما  !!!با امواجی که براشون فرستادم البته !!!!

الانم که من اینجا نشستم پای کامپیوتر اونا رفتن به آخرین اردوی راهنماییشون ....!!!! مدرسه مون واقعا نامرده ماها رو نبردن !!! کوفتتون شه !!! دلتون بسوزه الان دوباره می رم گوجه سبز می خورم ....!!!

نمی دونم .... شاید نصف اینی که الان ناراحت نیستم واسه این باشه که چهارشنبه ی آخر که رفتن خودمو عادت دادم و قبول کردم که دیگه نیستن !!!! احتمالا به خاطر همونه که الان اونقدرا باورم نمیشه ... شایدم هنوز به عمق فاجعه پی نبردم !!!!

من مدرسه میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!!!!!!! امسالمو می خواااااااااام!!!!!!!!  بدا!!!!!!!!!

خلاصه اینکه .............. واقعا دلمون واسه شما نامردا تنگ می شه !!!!

ولی ....... یه چیز دیگه هم هست !! ما سال دیگه سوم می شیم ....... فیلتر می دیم (دوما گوجه سبز می خورن ).... الگوی بچه ها می شیم ..... مدرسه رو به هم می ریزیم ..... حلقه می زنیم .... واسه همه ی اینکارا و گذروندن بهترین لحظه هامون فقط ... فقط و فقط یه سال وقت داریم...... اونم نه یه سال فوقش ۹ ماه .... و بعدش ما رو از مدرسه ی عزیزمون ....... مدرسه ی گلمون..... می ندازن بیرون !!!! به همین راحتی !!!! باید با سه سال خاطره خداحافظی کنیم !!!! تازه فقط این نیس که.... کلی از بچه ها و خود مدرسه و کادر مدرسه از دوری من  افسرده می شن و منم طاقت دیدن اشکاشونو ندارم !!! قول می دم سر بزنم !!!!

بعدشم مدرسه ها تموم شده من الان تنها سرگرمیم اینه که به موارد بالا فکر کنم تا آخر خرداد  کمـــــــــــــــــــــــک!!!!!!!!

بچه هایی که سال دیگه دوم می شین ، قدرشو بدونین و از لحظه لحظه ش لذت ببرین به نظر من واقعا بهترین سال زندگیتونه البته اگه شما هم نمی خواین بزرگ شین !!!

خب خدافس من می رم به این چیزا و امور معنوی فلسفیمون فکر کنم !!!! بای بای !!!

پ.ن : امروز من واقعا فهمیدم چقد سرکار خانم صفایی گلن !!!! خیلی !!! ما رو برد دفترش (ما = اوناییکه مورد انظباطی داشتن !!!) و موردامونو بهمون نشون داد من انتظار داشتم بخاطر این موضوع و یکی دو تا کار دیگه که کرده بودم پدرمو در بیاره و خودشم کلی نمره ازم کم کنه ولی دیدم یک نمره و بیست و پنج صدم از کارامو نادیده گرفته و آخرشم به جای اینکه دعوام کنه خیلی مهربون و اینا خدافظی کرد و اصلا هم به روی خودش نیاورد و یه سری کار دیگه هم کرد که نمی گم !!! ولی واقعا گله و انتظار نداشتم انقد خوب برخورد کنه (البته شایدم آرامش قبل از طوفان باشه ولی .... اشکال نداره همین قد که می ذاره تو مدرسه عزیزم بمونم و ضدحال نمی زنه خودش خیلیه !!!!!!!!!!)

 

 

 

+ نوشته شده در 11:35 توسط ممل بلا .
جمعه 18 خرداد1386
همه چی قاطی پاتی!
سلام اول این شعر رو در باب تصحیح امتحانها توسط معلم های ظالم  بخونین تا بعد

( حمید عسگری رو که میشناسین ؟؟؟ خب با اهنگ "کی هستی" بخونین)

فک میکنی کی هستی؟

                                    یک زن خیکی هستی

که با خودکار قرمز

                                    قلب من رو شکستی

فک میکنی زوریه

            درس خوندن اینجوریه

خرزدن بچه ها فک کردی اینجوریه فک کردی چه جوریه؟؟

فک میکنی من کیم

                 یه بچه ی کوکیم

                               یه دختر خر رو خون 

بگو  تو ذهنت چیم

 بگو                               بگو                                 بگو تو ذهنت چیم؟

                                    اینجا یه سری دارانگ دارانگ گیتار داره که به علت کمبود امکانات....... 

فک نکنی با ارفاق میبخشمت دوباره

                    نمره نده که نمره فرقی برام نداره !

آره حتما تو خوردی علفهای باغچم

                   عیب نداره که بازم علف برات بکارم

پ.ن: یادتون باشه این تنها در باب معلمهای ظالمه (هرکی بیاد اعتراض یعنی ظالمه به این میگن هوش)

گفته شده توسطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ---------------------> فری جیگر


دامبلدور زندس!!!==>در ادامه ی مطلب

بای بای


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 15:51 توسط ممل بلا .
چهارشنبه 16 خرداد1386
دوم جووووووووووووووووووووووونها بخوانند!!!!
سلام  ما آپ قبلیمونو بعدا دوباره می ذارم !!!! هیچکدومتون توهم نزدین ما قبلا یه آپ دیگه کرده بودیم!!! ولی این مخصوص این ایام خجسته ست !!!!!

 

دوستان همونطور که می دونین جمعه سوما امتحان مرحله اول دارن

خب حالا دوم جونا جمعه که بیکار هم تشریف دارن چیکار کنن ؟؟ نمی دونین؟؟؟ دهه نمی شه که !!! فرصت به این خوبی رو نباید از دست داد و من هم چون برای هدایت انسانها اومدم بهتون می گم چیکار کنین که بهتون خوش بگذره!!!! یو ها ها ها ها ها.......!!!!!!!!!!

حالا دوماش تخیل + نیش باز (همون لبخند ملیح ..!!) رو وردارن بیارن که می خوایم کلی بخندیم

فرض کنین ساعت ۶و ۴۳ دقیقه و ۲۱ ثانیه و ۹۸۴ هزارم ثانیه س و الان سومه تو خونه شه!!!

سومه : من نمیخوام فیلتر بدم!!! من مامانمو می خوام !!! اااااااااااااا!!!! (در این صحنه تصور شست سومه تو دهنشدر بازتر شدن نیشتون تاثیر زیادی داره !!! نمی خواد زیاد فشار بیارین به خودتون کافیه اونا رو در حالت عادی در مدرسه به یاد بیارین!!!)

سومه رو در حال بالا و پایین پریدن و کوبوندن کله ش به دیوار تصور کنین (بگو آمین !!!)

خب حالا در همین شرایط کافیه قیافه ی ۸ تا همسایه اینور اونورشونو تصور کنین تا به وجد بیاین!!!

خب حالا بابا مامان بیچاره ی سومه به این نتیجه می رسن که بچه هه اگه شامشو بخوره و مث دخترای خوب بره بخوابه سنگینتره !!! ولی سومه سیره چون همین الان کلی کتاب خورده!!!

سومه میره مسواک میزنه و یه کتاب ادبیات در حال تجزیه به وسیله ی آنزیم ادبیاتاز از لای دندوناش درمی آره و می ره که بخوابه !!!

فکر نکنین چون سومه خوابیده دست از سرش برمی داریم!!! الان تازه وقتیه که شما باید تصور کنین الان شما تو اینترنتین ولی اون سوم بدبخت داره کابوس فیلتر رو می بینه و دوباره لبخند ملیح بزنین!!!!

خب حالا می تونین ساعت رو واسه فردا (روز فیلتر .....!!!) کوک کنین!!!

شما در کمال آرامش بیدار می شین و تصور می کنین که الان سومه با یه جیغ از کابوس بیدار میشه!!! از اونجا که سومه گشنشه و دینی سال اول رو نخونده به عنوان صبونه یک وعده کتاب دینی می خوره و به این نتیجه می رسه که به معدش نمی سازه و اینجاس که راهی دسشویی می شه .....!!! و همه ی اینا در حالیه که شما دارین املت می خورین و می خندین !!!

خب سومه الان یه لنگه جوراب می پوشه و ۴ ، ۵ دور دور خونه لی لی میره تا اینکه اون یکی لنگه شو هم لای کتاب معلومات عمومی (یا در اصل لای قسمتایی از اون که وقت نکرده بخوره !!) پیدا می کنه!!!!

خب سومه شروع می کنه به راه افتادن به طرف حوزه ی مورد نظر!!!چون قراره نیمه ی خالی لیوان رو در نظر بگیریم این صحنه رو بتصورین که راهو گم می کنن و بعد نیم ساعت راهو پیدا می کنن!! سومه همچنان در حال خوشحالی از پیدا شدن راه می باشد (!) که ....... بله! ماشین پنچر می شه!!! 

خب چون ما بچه های خوب و مهربون و سوم دوستی هستیم سومه ی بیچاره رو بیشتر از این زجر نمی دیم و تصور می کنیم که به مدرسه هه رسیده و همچنین چون هیچکدوم از موارد بالا نیستیم تصور می کنیم سومه رو راه نمی دن (خب با اون بلاهایی که ما تصور کردیم سر سومه اومده سر و وضعش مث فراریاس دیگه !!! حق دارن راه ندن!!!)

بعد از اینکه سومه کلی التماس میکنه و ثابت می کنه اون چیزی که توسط خواهرش جویده شده  یه کارتـــــــــــــــــه راش می دن!! حالا سومه داره از در رد می شه ولی از ترس ...!!! خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!!! حالا وقت اینه که به گوجه سبزاتون نمک بزنین!!! همچنین آهنگ موردعلاقه تون رو هم بذارین !!!! و دوباره تصور کنین در حالیکه شما دارین صدای گوش انگیز آهنگتونو می شنوین اون سومه داره صدای ترس انگیز مراقبو می شنوه و ........ دارادارام!! امتحان شروع می شود!!!

خب !!! حالا شما شروع کردین به گوجه سبز خوردن و سومه بیچاره داره زور می زنه سوالا رو بخونه و نمی تونه!!! پنج دقیقه بعد سومه دیگه می تونه سوالا رو بخونه ( دفترچه سوالا رو برعکس گرفته بود !!!)

خب چون ما می خوایم لیوانه پودر شده باشه اول تصور می کنیم مداد سومه می شکنه و بعد یه عکس خوشگل رو مانیتور می ذاریم و میز سومه رو آینه ای در نظر میگیریم و تصور می کنیم در حالیکه ما داریم از نگاه کردن به عکسه لذت می بریم سوم مورد نظر هراسناک داره جوشای دماغشو می شماره!!! از این لحظه به بعد هر گازی که به گوجه سبزتون می زنین برابره با ۱ کیلو لاغر شدن سومه !!! و اون هی داره به مغزش فشار میآره!!!

همین صحنه رو داشته باشین تا ۱۰ دقیقه مونده به امتحان !!! در این لحظه سومه داره کش و قوس می ره !!! یه نگاه به پاسخنامه ش می ندازه و بعد یه نگاه به بقلیش و بعد دوباره سریعانه به پاسخنامه ش نگاه می کنه و می فهمه از سوال اول همه ی جوابا رو جابه جا زده و ۸ دقیقه هم بیشتر نمونده (۲ دقیقه اتلاف وقت به دلیل دیر انتقالی سومه!!!) به هزار بدبختی جوابا رو می زنه در حالیکه شما همچنان پای کامپیوتر دارین می خندین!!!

حالا سومه به سمت در مدرسه می ره و مامان باباش نمی شناسنش (با احتساب تعداد گازایی که به گوجه سبزاتون زدین بدبخت کلی لاغر شده!!!) و حالش گرفته می شه!!!

الان اون میرسه به خونه و شما می رین پای موبایلتون و این اس ام اس رو می نویسین "خوب دادی؟ دوستای من که همشون می گن اصلا سخت نبوده و همه رو زدن!!! همه شارژن و میخوان برن واسه امتحان فردا بخونن " ولی تا نگفتم اینو نفرستین که تاثیرگذار باشه!!!

خب سومه لم داده و یه نفس عمیق می کشه و هنوز در حال دم کردن نفسشه که یهو چشمش به برنامه امتحانی می افته و می بینه بــــــــه !!!! فردا باید مبحث شیرین جغرافی رو امتحان بده !!! بازدمش تبدیل به سرفه می شه(و لبخند شما تبدیل به خنده==> !!!!) و با خودش فکر میکنه(مجبوریم فرض کنیم فکر کردن بلده !!!) "خب اشکال نداره چون امتحان خیــــــــــــــــــــــــــــــــــلی سخت بود یه ذره استراحت میکنم !!! مطمئنم همه مث خودم گند زدن و اصلا نمی تونن بخونن واسه امتحان !!!" و اینجاس که شما اون اس ام اس رو می فرستین !!!!!!!! سومه هم باور می کنه و می شینه کلی می خونه (همون کلی می خوره ی خودمون!!!) و شما هم گوجه سبز می خورین و جفتتون در نهایت سو ء هاضمه می گیرین (شما در اثر گوجه سبز و سومه در اثر خوردن قاره ی آمریکا!!!)

خب چون حال جفتتون بده من تنهاتون می ذارم که به درمان خودتون برسین و اینا!!!

دوما ی عزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز : جمعه خوش بگذره !!

 فعلا

+ نوشته شده در 22:29 توسط ممل بلا .
چهارشنبه 2 خرداد1386
ما اومدیم!!!!!!
میگم درسه که شما دلتون برام تنگ شده اما این دلیل نمیشه که به من ناسزا بپرتانید آخه!!!!!! من کی خر زدم( من خودم انجمن حمایت از زلزله ام!)

من کلا خسته میشم اما کلا میخواستم که بدونین درون دوره امتحانات چه میگذرد!!

فعل صرفیدم۶   (۶ عدد امتحان دادیم) حالا اگه کسی فمیده باشه که من فمیدم که اون نفمیده که من فمیدم که فهموندن به نفهما رو نفهمیدم ولی نفهموندن به فهمون هارو فمیدم میفهمه که من چرا آپدیت نمیکنم! فمیدین؟؟؟؟؟؟

خلاصه  کلا از بی مطلبی و از زیادی میباشد اصصصصصصصصصصصصصلا نمیگم میباشد غلط میباشد  عوضش یه مطلب میزارم که فاطمه خانوم گریه نکنه که ما میگیم میباشد غلط میباشد!!!!!!!

تاریخچه ی پزشکی:

۲۰۰۰ سال قبل از میلاد : بیا این ریشه ی گیاه رو بگیر بخور!

۱۰۰۰ سال قبل از میلاد :  خوردن اون گیاه کفر و گناه بیا این دعا رو بگیر بخون!

۵۰۰ سال بعد از میلاد : اون دعا همش خرافاته بیا این شربت رو بخور!

۱۰۰۰ سال بعد از میلاد : اون شربت به درد بابات میخوره بیا این قرص آنتی بیوتیک رو بگیر کوفت کن!

۲۰۰۰ سال بعد از میلاد :  اون قرص شیمیایی اخه بیا این ریشه ی گیاه رو بگیر بخور!

پ.ن:میگم این بزشکی هم عجب یچیدس ها !!!! همش داره پیشرفت میکنه!!!!

پ.ن: بی تربیت!!!!!  با پزشکی دررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

ررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررس صحبت کن!

+ نوشته شده در 12:12 توسط ممل بلا .