این قالب در مدرسه بنیاد نهاده شده است (ما هم اکنون در حال دریافت اعمال شاقه می باشیم !!!!)
لطفا خنک بخوانید !! به دور از آفتاب و گرمای زیر ۵ درجه نگهداری شود در جای مرطوب و خشک به دور از دید رس اطفال ، قابل شستشو با آب چای نبات
اخطار بهداشتی : مشاهده ی این قالب برای کودکان بزرگ نمای زیر ۱۸ سال ، بیماران قلبی ، زنان باردار ، افراد ۱۸ سال به بالای لطیف و شکننده و پروانه ای (
همچین کسی هم اینورا میاد !؟!!) ممنوع می باشد !! (البته اگر دشمن شما می باشند صد در صد تضمینی !!!
)
توضیح : ما دو تن هم اکنون در مدرسه می باشیم
نوشته شده توسط هر دوی باحالمون (کی بود گفت پت و مت ؟؟؟
)
این عرق شرم منه
(تازه کجاشو دیدی .. اینم اعصابمه : ~~~~~)
می شه به روم نیاری ؟! جون من !؟ چی می گی !؟ شکسته شدم !؟ حالا می خوای واسه این که به روم نیاری انقد به خودت فشار نیار .. !!!
اول یه سری خبر :
اولا که سرکار علیه خانوم جناب صفایی فتوا داده اند که اگر می خوایم تو مدرسه تولد بگیریم ایشون هم از اول تا آخرشو قراره افتخار اجباری بدن .. دوستان هر کی می خواد تولد بگیره یه بسته خرما بگیره بیاره ما هم یه سری نوحه می خونیم و از اونجا که تو خرما اصولا شمع جا نمی شه می تونه به تعداد سالای تولدش صلوات بلند ختم کنه !! (البته دلشم بخواد .. ![]()
)
دوما که سرکارتر علیه تر خانومتر جنابتر ساکی نیز فتواتر دادن که دبیرستانیا نمی تونن بیان راهنمایی، ینی تونستنشو که می تونن بیان اما آقای صفی درو به صورت تق مانندی تو صورتشون می بنده بنده هم هییییییچ مسئولیتی در قبال بینی ایشان نمی پذیرم .. اما واسه اینکه احساس غربت نکنن من فداکاری می کنم تو راهنمایی گوجه سبز می خورم ![]()
![]()
![]()
الان خوش گذشتن و اینا شروع شده اصن نمی دونین چه حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی می ده مدرسه .. شدید !! دوبس دوبس دارا دوبس دوبس ![]()
![]()
ما هم که مسابقه والیبال منطقه داریم (دس دس دس دس .. شله شله .. هو هو .. جیغ جیغ .. هوار هوار .. بسه خانمم می خوای وبو رو سرمون خراب کنی !!!؟ ) هی زرت و زورت جیمیم !! ![]()
فیلترم که اصن کلـــــــــــــــــــــــــــی فایده داره و اینا (احتمالا از فک و فامیلای هویجه
) :
معلما مشق می خوان بدن : خانم ما فیلتر داریم دلتون میاد ؟! ---> بی کار در خانه (برنامه ی امروز سینماهای تهران ، ال ای ، نیویورک ، ایخیش پیخیش زیخش و ... )
تو خونه : مامان : مهسا یه نگا به اتاقت بنداز ..
من : ام .. چرا فرشو نمی بینم !؟
مامان : احساس می کنم یه ذره روش شلوغه ، شاید واسه همین باشه !!؟
من : مامان من الان فمیدم ما تو بعضی حسا تفاهم داریم ، اما اون فقط یه ذره س .. این واسه اینه که من اینهمـــــــــــــــــــــــــــــه درس می خونم (بر منکرش صلوات
)وقت نمی کنم جم کنم خب (این مامان من هنوز نمی دونه هرکاری با من داره باید قبلش با منشیم هماهنگ کنه !!!) تازشم چشام ضعیف می شه باااااااااید یه عینک جدید واسم بخرین من نمی دونم!! تازه عروسکم می خوام ، می دونی چقد تو روحیه م تاثیر داره ؟ اصن من از ریخت مهشید خوشم نمیاد باید تا آخر فیلتر دوم بفرستینش خونه مامان بزرگم وگرنه من تمرکز ندارم فیلتر گند می زنم استعدادام حروم میشه ۶ میلیارد نفر از نبوغ سرشارم بی بهره میمونن اصن عصر عصر ارتباطاته من بشینم اتاق جمع کنم جای چت ؟؟؟ تازه ...ام ... مامان کوشی ؟! دالی !؟
من تازه داشتم میومدم ایسکورت حالتو بپرسم
بی احساس!!
پ.ن : من می خوام سر فیلتر تو جامدادیم گوجه سبز ببرم .. هر چی باشه مغز عادیشم گلوکز لازم داره چه برسه به اینکه مث مال من متنبوغ (و کسره داره) باشه
!!!
به جان خودم قول می دم دفه بعد زودتر بیام .. با منشیم هماهنگ می کنم !!
پ.ن : امروز رفتیم انجمن همراه .. جاتون خالی انــــــــــــــــــــقد حال داد !! فک کنم مدیرشون الان علاقه ای به این که چیزی به اسم سر رو گردن ما باشه نداره .. سووووت !! ![]()
قبل از خواندن این متن مسواک فراموش نشود ..
![]()
ما طی یک پدیده ی نایاب تصمیم گرفتیم بریم مسافرت بلکه یه تاثیری رومون گذاشت از لحاظ روحی روانی تعادل پیدا کردیم .. اینم یکی از صدها روشیه که رو خودمون امتحان کردیم بلکه فرجی شد
خلاصه که ما طبق معمول سر وقت وسایلمونو جمع کردیم پاشیم بریم شمال (آخرشم نه جوراب بردم نه مایو... آخه تو ساحلم می رن شنا ؟؟ بشین رو شنا (شن ها .. نه شنا !!) نقاشیتو بکش بچه!)
سر جاده با همسفرامون قرار گذاشته بودیم که ما زود رسیدیم (کجا اینهمه پدیده نایاب دیدین یه جا؟) و منتظر اونا نشستیم .. از اونجا که ما همیشه زود می رسیدیم اینا فک کردن ما هنوز پیش پادشاه هفتمیم و به این نتیجه رسیدن که خودشون هر جا خواستن نگه دارن در انتظار ما محیط زیست خلق کنن که متاسفانه اونجایی که باب میلشون بود جلو تر بود .. در نتیجه ما رو جا گذاشتن بعد ما واسه اینکه به اونا برسیم اونا رو جا گذاشتیم (نویسنده هیچ مسئولیتی نمی پذیرد .. تقصیر خودشون بود!) و این پدیده ۳بار تکرار شد تا ما عاقبت درس عبرت گرفتیم (در اینجا جا داره از مخترع موبایل تشکر کنم که اگه نبود ما هنوز داشتیم دنبال هم می گشتیم !)
خلاصه که رسیدیم جاتون خالی منظره های تو راه انقد قشنگ بود ... مدرسه و دوستام و افطاری و اینا بود .. تعبیر منظره ها رو می تونین از کتاب تعبیر خواب پیدا کنین !!
اونجا هم که رسیدیم یه سرگرمی جالب پیدا کردم اونم این بود که به مدت ۴۵ دقیقه دنبال دریا می گشتم درحالیکه دو سانتیمتر بالا آوردن سرم صرفه جویی زیادی در وقت می کرد !!
و ما سر انجام رسیدیم و به لطف آب و هوای لطیف اونجا بخارپز شدیم !!
جاتون خالی..ویلاهه بغل دریا (رو به دریا) بود و شب .. وااااااای .. شب دریا آروم موج داشت آسمون ابری پر ستاره بود ماه هم بدر کامل بود ابراشم مث این دل من (!!!) تیکه پاره بود ..
واااااااااااااااای عشقم !!
فرداش رفتیم قلعه ی رودخان :
منظره های عشق سر راه که بماند ، بعد از یه ساعت و نیم مقاومت معده مان در برابر جاده های هموار همچو صخره ی اونجا رسیدیم به جایی که جلوتر نمی شد رفت (یعنی تو دهن کوه!!!) منم که تو این ماشین سواری استقامت توانم از دست رفته بود (بیگی در رفت!) گفتم عیب نداره .. یه ده دقیقه میریم تو قلعه میایم (زهی خیال باطل)
رفتیم جلوتر دیدیم اصن این قلعه هه ماشالله در میدان دید نیست !! همچنان نیمه پر لیوانو میدیدیم که ملتی که از کوه می اومدن پایین به صبر ایوب یه اشاره ای میکردن!!
خلاصه ما با کشف استعداد عجیب بز کوهیت در نفس پاکمان از پله های عمود بر سطح اونجا به مدت ۱ساعت و نیم بالا رفتیم .. نه .. خودمونو بالا کشوندیم و هر چه بالا تر می رفتیم از نسبت جمعیت نشسته به جمعیت مقاوم بالارونده معکوستر می شد .. اون آخراش فقط داشتن برمیگشتن و خیلی کم میرفتن بالا که ما جزو گروه قلیلانه ی دوم بودیم !
این گروه قلیل ما در آرزوی وصال آب بود که سر راه به یه جناب محترم شخص شخیص قاطر برخورد که داشت به همراه صاحب گرام دو گونی بطری آب حمل می کرد .. الهی که قربون اون دم قشنگ و گوشای درازش برن !! ما رفتیم آب بخریم که .. صاحب اون قاطره برگشت و آرم زیبای نودت با وقار بسیار روی لباسش درخشید و بابای عزیز بنده به من گوش زد کرد که نمی خوای با دوستات سلام احوالپرسی کنی ؟؟ زشته ها !!! که دید من سوت زنان در رفتم !!!
بعدشم که به اون قلعه ی سر کاری رسیدیم و کلی خوشحال و اینا شدیم (و آخر راه تازه فهمیدیم که کلی میان بر سر راه بود .. همونایی که من فکر می کردم ملت واسه شکار می رن توش .. آخه بخدا تو جنگل بود !!) و بعد یه نگاه به پایین و یه نگاه به شیب راه کردیم و شدیم همرنگ نفس پاک من !! (سفید سفید !!
)
سر راه هم با دوستم کلی عکس یادگاری انداختم!!
خلاصه که ما به لطف جاذبه ی زمین رسیدیم پایین و موفق شدیم !! و این بود آخرین باری که من و آبروم در جوار هم زندگی می کردیم .. یک دقیقه سکوت به احترامش !!
یه چیزی : اون آقاهه خیلی هم شغل شریف و آبرو مندی داشت .. من اصلا قصد توهین به ایشون رو نداشتم .. سوءتفاهم نشه !! فقط واسه این بود که وبمون کپک نزنه .. همین !!
به زودی : بیو گرافی من و فری جوووون در این وبلاگ .. منتظر باشید !! ![]()
من بازم گرما زده شدم اومدم سر شما خالی کنم .. شرمنده !!
رنگ فونتو حال می کنین ؟؟ خواهشا یه سطل خالی بذارین بغل دستتون مامان بیچارتون گناه داره/دارن
من می خوام امروز کلی متنوع و اینا کار کنم ... اول یه داستان می ذارم بعد یه مصاحبه بعدشم یه سری عکس
خب
شروع می کنیم :
یکی بود ... یکی دیگه معلوم نیس کجا بود ... من بودم و تو بودی اما یهو می دونی چی شد ..نمی دونی دیگه : اون نبود!! بعدش اینا بودن که یه روزی یه اتفاقی افتاد که از اونجا که نه من مث تو علافم نه تو خاله زنکی (جون خودت .. !! منم باورم شد !! ) واسه همین نمی گم برات بری از فوضولی بمیری !! تا تو باشی تو روابط خصوصی ملت دخالت نکنی!
حالا مصاحبه :
-با سلام و عرض ادب و خسته نباشید خدمت بینندگان محترم ، مسئولان ارجمند ، خوانندگان عزیز و بیکار و علاف به علت مشکل در پخش شما را به دیدن میان برنامه دعوت می کنم
حیک جیک جیک جیک جیک
خب ... حالا می رسیم به مبحث اصلی که این آپ کلا واسه اونه و همه قبلیا کشک بود برای طولانی شدن آپ :
عکسا !! البته من خودم موقع آپلود کردن این عکسا چشامو درویش کرده بودم .. اما خب قشنگ بود واسه شما گذاشتم من بهتون اعتماد کردما ... وجدانن تا ۱۶ سالگی صب کنین بعد برین ببینین .. تقصیر من هم نیس تقصیر این بازیگرای بی ادبه وگرنه من خیلی بچه خوبیم !!!
برین ادامه مطلب
من به عنوان یه شخص شخیص متشخص
اومدم درباره ی برنامه ی هفتگی بعد از مدرسه در ایام فیلترینگ نظرات ارجمند خویش را بنهم :
شنبه :
این اولین روز هفته س و شما باید تلاشتونو هرچه سریعتر شروع کنین ... اما مهم ترین گزینه آمادگی جسمانیه .. در نتیجه شما در این روز به ورزش و پرورش عضلات خود می پردازین
در این روز شما والیبال بسکتبال فوتبال یا هر بال دیگه ای که دوس دارین بازی می کنین و مچتون رو هم گرم می کنین چون سر جلسه باید پاسخنامه پر کنین و مچتون باید آماده باشه
خواهران عزیز توجه داشته باشین : شما حق ندارین در حضور برادران گرامی (از پشه ی نر گرفته تا گاو و آدم ) از این حرکات جلف انجام بدین .. شما می شینین تو خونه و مچتون رو هم با ناز کردن عروسکتون گرم می کنین .. دخترو چه به این کارا ؟ استغفرالله !
یکشنبه :
خب حالا که یه روز کامل صرف آمادگی جسمانی و انجام حرکات سنگین کردین بدن شما ضعیف شده و نیاز به غذا داره ... در نتیجه امروز شما ریفیق جونجونی یخچال میشین و یه لحظه ام ازش جدا نمی شین
در این روز از انواع و اقسام غذاهای مقوی و سالم از قبیل چیپس و پفک و کالباس استفاده می کنین
خواهران عزیز از اونجا که خوردن این غذاها باعث ملچ و ملوچ و در نهایت جلب توجه می شه شما از انجام این کار نیز معذورین و باید به خوردن چیزهایی از قبیل هوا و حرص و سرما اکتفا کنین ! یه دختر چه هدفی از غذا خوردن می تونه داشته باشه ؟
دوشنبه :
امروز رو شما صرف هضم کردن غذاتون می کنین
خواهران عزیز شما بشقاب ها و بقایای غذا رو جمع می کنین و جیکتون هم در نمی آد...دختر اینکارم نکنه به چه دردی می خوره ؟ دخترای این دوره زمونه چقد پرتوقع شدن ! اینهمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه امکانات دارن بازم ... !!
سه شنبه :
یک اصل مهم برای خوب دادن امتحان شادی و شادابیه .... در نتیجه شما امروز به گردش و تفریح پرداخته و از ۵ تا ۱۲ بیرون به سر می برین
شما میتونین به سینما ، استخر ، پارک ، فروشگاه و (دیگه بقیه ش بالای ۱۸ ...
) برین و به وسیله ی خوردن پاپ کورن خودتونو واسه فیلتر آماده کنین ! و با فرق از وسط واکرده تون با آرامش به برادران عزیز کمیته لبخند ملیح تحویل بدین !
خواهران عزیز شما غلط می کنین تا ساعت دوازده شب بیرون باشین ! خاک عالم به سرم ! تو تا دوازده شب میخوای بیرون چه غلطی بکنی مگه تو خونه نداری زندگی نداری ظرف واسه شستن نداری ؟
چهارشنبه :
خب امروز نوبتی هم باشه نوبت روحته...امروز شما به آرامش روح می پردازین . از صبح به همه خانواده می گین سکوت کنن و در آرامش آهنگ کلاسیک گوش می دین و یوگا می رین ... هیشششش !!!
خواهران عزیز شما خیلی خودتونو آدم حساب کردین که انتظار دارین خانواده به خاطر شما آروم باشن ؟ تو خجالت نمی کشی به بابات می گی خفه شو ؟ تو رو چه به آهنگ گوش کردن ؟ تو غلط کردی روح داری ... تو غلط کردی تو اجتماع حق داری کی این زرای مفتو تو کله ات فرو کرده ؟فک کردی چهار تا بی دین و ایمون اومدن می گن مرد با زن برابره آدم شدی ؟ نه قربونم بری تو نصف آدم غلط می کنی عضو خانواده باشی تو نیمچه عضو هم محسوب نمیشی ... لال شو بتمرگ (با عرض
) سر جات!
پنجشنبه :
خب شما الان چن روزه که از دوستاتون خبر ندارین .. امروز با هم برنامه بذارین با هم درس بخونین
می تونین از چت،تلفن و اس ام اس استفاده کنین ... البته بهترین گزینه اینه که با دوستاتون برین بیرون در دامان طبیعت (جدیدا تو دهن کمیته !!) و درس بخونین (جون ... !!!) کی گفته تو سینما نمی شه درس خوند ؟
خواهران عزیز شما به چه حقی دوست دارین ؟ اصن معلوم هس پنج دقیقه ی تمام دارین با کی پای تلفن حرف میزنین ؟ بمیرم این روزو نبینم که دخترم انقد بی حیا شده رفته تو مسنجر ... استغفرالله تو می خوای بری تو دامان طبیعت چه غلطی کنی ؟عاشق نشده باشی که از این غلطا نمی کنی...چییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو عاشق شدی ؟ تو ...(بچه نخون زشته دهه !!) همه ش تقصیر این عصمت خانومه زیر سرت بلند شده .. لابد فردا پس فردا می خوای به اون هشمت لاتم سلام کنی ؟ تو .... (بوووووووووووووووووووق )
جمعه :
دوستان عزیز از اونجا که شما کل این هفته داشتین جون می کندین و زیر بار فشار درسی و روحی دارین خفه می شین امروز رو استراحت کرده و بیخیال درس شین...دقت داشته باشین نباید انقد به خودتون فشار بیارین !!!
خواهران عزیز از اونجا که شما کل این هفته رو داشتین ول می گشتین...چی ؟ ول گردی ؟ بچه برو شرم کن..!! بعدشم .. هر غلطی کردی کردی اصن تو رو چه به فیلتر دادن ؟ نکنه می خوای بری دبیرستان ؟خواب دیدی خیره ... می تمرگی خونه در و دیوارو می سابی...فردا پس فردا اومدن تحقیق کنن من چی بگم ؟ بگم بچه م مث سوسولا رفته درس خونده ؟ مگه ترشی قحطه ؟
خب دوستان با این روش قرار ما شهریور سال دیگه مدرسه ...
در هر صورت می ریم سمپاد دیگه ... چه بخونیم چه نخونیم ! حالا انگار سازمان ملی پرورش استعدادای درخشان (ما رو می گه ها !!
) با ستاد ملی پرورش آدامس فروشان دوره گرد فرقی داره !!!!!!!!
پ.ن : نویسنده هیچ مسئولیتی در قبال قبولی شما پذیرا نمی باشد!
پ.ن : هووووووووو کجا در می ری ؟ حق ویزیتم چی شد ؟ ای شهروند بی مسئولیت ... هر آپ سه نظر ... یالا نظر بده ببینم !!!!!!!!!!!!!!!!!
دیروز نتایج مرحله دوم ورود به دبیرستانو دادن اگه گفتی کجا ؟ اینجا دیگه !!!
اول بوق بوقا و دس دسامونو بزنیم بعد بریم سراغ ضد حالا :
بوق بوق بوبوق بوق بوق بوبوبوق بوق بوق هیپ هیپ هورا هییی آخ جون این سوما رفتن دبیرستان راحت شدیم (وای این وجدان من نمی ذاره ضد حال هم می زنم لذت ببرم یه ذره ... می بینی تو روخدا!!! )
حالا شرح ضد حال های این دفعه :
۱ : قرار بود مثلا ۱۵ مرداد نتایجو بدن ... اونوقت چهار مرداد دادن اونم کجا ؟ تو لیست پسرونه ... معلوم نیس کی فمیده ... شک می کنیییییییییم ![]()
![]()
!!! کارت بسیجم کو ؟
این وقت شناسی سازمان در اثر کمال هم نشینی با ما می باشدا !!!
۲ : اولش همه کلی خوشحال و شاد و خندانن قدر دنیا رو میدانن...نه...اهم اهم...جوه دیگه یهو میگیره شرمنده...خلاصه اینکه اولش کلی شاد و غیره بودن که همه ی همه قبولیدن اما یهو می دونین چی شد ؟ ا از کجا می دونین ؟ نه من میدونم شما نمی دونین صب کنین خودم بهتون میگم...سه نفر قبول نشدن (بعد از یه دقیقه سکوت ادامه رو بخون : ) برگرد تو پرانتز مث آدم سکوت کن!!! خب حالا بگو کی ؟ رتبه های تک رقمی فیلترای آزمایشی (فکتو جمع کن بابا !!!!) ![]()
![]()
(ولی این یه مورد واسه ما یه ذره حال داد...آخه اینا هیچی نشده هی میگفتن اولین سالی هستیم که هممون قبول شدیم ... بعد یهو ضایع .. اهم اهم...البته از این خرخونا بعید نبو.....همچنان اهم اهم !!!)
۳ : بسه دیگه انگار خوشت میاد ما هی ضد حال بخوریما!!!
وای حالا بدبختایی که باید به فیلتر فک کنن ماییم...وااااااااااااااااای...اینا خیالشون راحت شد ماها باید بشینیم دود چراغ بخوریم البته همونطور که میدونین من رژیمما ... نمی تونم بخورم !!!
نتایج مرحله اول که اومد من پای کامپیوتر دستم می لرزید قلبم پارازیت می فرستاد تالاپ تولوپ می کرد نفس نفس و اینا بعد این وسط اعصابم به هم ریخته بود که آخه به من چه !!! بعد جالب اینجاس که به یکی از بچه زنگ زدم خبر بدم با خودم فک می کردم الان من اینجوریدم این بدبخت سکته هه رو زده چجوری بهش بگم که وقتی گفتم گفت ا ؟ چه جالب !!! من هم پای تلفن ده ساعت حالیش می کردم بابا قبول شدی مثلا !!!
مرحله دومم که ... ملت هی میگفتن من که میدونستم قبول می شم .. !
سال دیگه من در هر حال نمی رم دبیرستان : یا قبول نمی شم یا قبول می شم سکته می زنم یا یادم میره کارتمو کجا گذاشتم سر جلسه رام نمی دن یا از دست این بچه های عزیز (جون خودشون!!) دقمرگ می شم میمیرم یا فرار مغزها می کنم
یا ترورم می کنن!!!
ما می خوایم چیکااااااااااااااااار کنیممممممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه دوما مون گوجه سبز بخورن ... یه کاری می کنم کوفتشون نشه گناه دارن !!
ایشالله یه آپ هم به افتخار برنامه ی درسیمون واستون می کنیم ... منتظر باشین تا دندوناتون رنگ موهاتون شه !!!
خب دیگه حال و حوصله خدافسیم ندارم!!!
پ.ن : یادش به خیر...وقتی نتایج ورود به راهنماییمونو دادن ۲ سال پیش کلی هیجان زده و اینا ... بعد اسم ورود به دبیرستانو که دیدم گفتم اااااااااااااا اوووووه (!!!oooooovvvah ).... کو تا ما بشیم دبیرستانی...اونقد گنده بشیم...اصلا اینا کین .... اونوقت الان سومامون دارن میرن اسمشونم همونجاس...تو پایه سوم خیلیا هستن که بدم میاد ازشون و زیادی جو گیرن ... اما بیشتر از اونا کسایی هستن که خیلییییییی گلن..نمی خوام برن
خدااااااااا...اما خداروشکر همه شون قبول شدن ![]()
![]()
![]()
![]()
!!!!
پ.ن : به افتخار یکی از گلای سوممون من زمان ارسال مطلبو دسکاری کردم یه ذره !!!![]()
![]()
![]()
دوشنبه تو سرویس :
من
شادی : ممل پاشو ممل منو نگا ممل ممــــــــــــــل ممل منو منو
من : شادی می دونستی آدم موقع خواب چشاشو می بنده؟
شادی : آره خب ... چطور ؟
من : خب نتیجه می گیریم نمی تونم نگات کنم !![]()
شادی (خیلی منطقیانه ناک فکر میکنه
...من امیدوار می شم
...و بعد:) : نه منو نگا منو نگاااااااااااااا
من : ا خب می ترسم خب !![]()
شادی : زهر مار
من : هوووووووووووووووووووووو
و می رسیم ! من
![]()
... !
تو کلاس :
معلمه : بیاین این تورو وصل کنین ببینم بلدین
من (طبق غرور ملی ای که گفتم
:) : بدین ببینم ![]()
۵ دقیقه بعد :
معلمه : بچه ها ... یکی بیاد تورو از دور این واز کنه...انگار خوابش برده...
و ما چند دور دور زمین میدویم و من هم صد بار می خورم زمین...خب یکی این بچه جغلا رو از زیر پام جم کنه دیگه ... اه خب پای آدم گیر می کنه!
آخر کلاس ... مسابقه دادیم ... بردیم :
معلمه : بچه ها یه جریمه واسه اینا بدین
من : من زیگزاگ خیلی دوس دارم
..اینا از طرف من صدتا برن
!
معلمه : کولی نمی خواین
؟
من : چــــــــــــــــــــــــــــــــرا ... من عاشق آدم سواریم
!!!
و سه دور کولی گرفتیم (به شخصه ۵ دور ... آخه پیاده نمی شدم اونم می دوید اینور اونور بلکه بیافتم
!)
در کلاس شنا :
من و یکی داشتیم کتاب می خوندیم
(از اونجا که متواضعم باید بگم من آخرش ۲۳ صفحه جلوتر بودم
) و بچه ها هم جریمه می رفتن...
دوباره تو سرویس :
من و شادی در حال حرف زدن (= شادی در حال حرف زدن و من در حال گوش ندادن و گفتن بله بله هرچی شما می فرمایین درسته...
) :
شادی : وای چرا من اینکارو کردم ... چقد من خرم
!
من : بله بله واقعا..کاملا درسته...![]()
![]()
که دیدیم یه دست اومده جلومون و روی هوا لولو اومد شتر اومد بازی می کنه ... من و شادی مث خانمای متشخص اهمیت ندادیم
بچه هه اومد یه حرف زشت بزنه یه ذره فک کرد دید شال من سفیده گفت سفید برفی ! (وای چقد ناراحت شدم
...آخه به یکی به خوشگلی من بگن سفید برفی خب ناراحت می شه دیگه
)
من و شادی همچنان کاری نداشتیم
...بعد من دیدم گویا من شادی رو نمیبینم
...بعد چون باورم نمی شد انقد خوش شانس باشم یه ذره دقت کردم دیدم یه کلاه اونجا سیر می کنه ... که شادی جون از اونجا که طاقت دوری منو نداشت سوتش کرد عقب
من : هفت کوتوله اینکارا واسه تو جیـــــــــــــــــــــزه !!! یه بار دیگه کلاتو ببینما ...!
اونم دوباره کلاشو آورد جلو و من در کمال آرامش از اونجا که پنجره باز بود....![]()
من : حالـــــــــــــا...کلاه کوش ؟؟؟ دالی !!!
اون : ![]()
من : ![]()
اون : آقـــــــــــــــــــا ... کلاهمون
!
آقا : خب به من چه ؟
و ما همچنان با سرعت ۱ کیلومتر در دقیقه می رفتیم که بچه هه بعد از ۲ دقیقه تازه تونس حالی آقاهه کنه که کلاه کوش و آقاهه ی سریع الانتقال هم بعد از ۱ دقیقه پاشو گذاشت رو ترمز و از اونجا که ماشینه رو از آثار باستانی دزدیده بودن بعد از ۱ دقیقه ماشین وایساد و بچه هه در جستجوی کلاه بر باد رفته اش یورتمه می رفت تو اتوبان ! ما در کمال آرامش صبر کردیم و و از اونجا که این بچه هه هم متعلق به عصر یخبندان بود (آخه تنها بچه ماموت به جا مانده س ... !!) یه ۵ دقیقه هم علاف شدیم ![]()
بچه هه در حال بالا اومدن : هن....هون...اهن...اوهون ...
هم سرویسیای محترم : هیییییییییییییش
.... ایندفه از خودتو از پنجره می ندازه پایینا !!!
بچه هه به صورت ماموت بخار (بر وزن اسب بخار) : ![]()
شادی : ممل چرا فسرده ؟
من : من یه شهروند بی نزاکت و بی فکر و یه عضو بی مسئولیتم
!
شادی : چـــــــــــــــــــرا
؟
من : اولی چون با این کارم باعث شدم جاده شیپیشی شه دومی چون عضو انجمن حمایت از حیواناتم نباید اذیتش می کردم
!
شادی : آهان...![]()
و ما سرانجام به خانه رسیدیم !
این بود از شرح ...![]()
![]()
![]()
پ.ن : تو بی کانتینیو !
پ.ن : بچه ها من واقعا نمی تونم تحمل کنم ... چرا مدرسه انقد خالیـــــــــــــــــــــــــــه ؟؟؟ ![]()
هل انتم / انتن بخیر ؟؟؟ واتس نیو؟؟؟
ها ؟؟ آها ![]()
یستردی نحن رفتیم تو ده مدرسه !!! نحن مینز من و بابام !!! بعد ثر آی دیدم که تورتن والیبالنا هنوز ایز مفقود الاثر ...!!! و انا فحش الی خوشدوختن بد قولن من ته دلی !!!! بعد نحن رفتیم الی نمازخانه فرام دری که این ده حیاط بود !!! و من اشهد دیوار آن قسمت و فکرت میبی ون من کن سی اون دیوار مای فاثر کن سی ده دیوار تو !!! این ایز نات بد که بابام کن سی ... این ایز بد که ایت واز آبروریزی !!!! خاطراتن عاشقانتن اند ابرازاتن علاقتن من بعضی از بچه ها تو بعضی دیگه بچه ها ... اند مای فاثر میبی یشک الی عقلنا اند الی دیس فکر یفتدنن که یداشته باشتن کانورسیتیننن (کانورسیشنن
) ویت مای دیر (ملاحظتن فیلترنا نکثت سال!!!) میس (ایز ![]()
) صفایی !!!! پس من بال بالتن جلو ی فاثری اند اپرت حواسه !!! هی تفرکت انا زیادی ذوق زده فرام بی اینگ این مای اسچهول (اسکول
) ولی عند اللحظتن آخر نگاهه یفتدن اینتو ده نوشته ی زیر :
عشق من آذین![]()
![]()
انا اتکذیب آل ده تایم بات نی دونم وای بابام هی یخنددن و انا به خاطر اسپردن تو تل مای ماثر که زعفرون کمتر بریزتن الی الغذا !!!!
بعد نحن رفتیمن پایینن الی الناهارخوریتنا ![]()
تا اگرفتنا روپوشی !!!
و چه روپوشی !!!!
بسی بسیار بیگ (ایت واز للدب الاکبر آی تینک!!!) بیخودن و یشتبه به روپوش دبیرستانینا!!! یا همانا اسوام توسال!!(تو سال بروزن تودی = امسال !!!) و انا یبهم خوردن حالی از هرچی سلیقه س !!!
و انا اسکت فر وان مینت للاروپاشن یرفته از دستمان !!!
دن انا پرویدن روپوشی اند یاکل الافسوس لحالنا !!!!
و بعد ... امقنعاتنا !!!! هیشکی لا دوس دارتن نحن !!! نوبادی ملاحظتن حالنا زیر دث مقنعه !!! خب میبی من از ظلمات (تاریکی
) یترس آندر دث !!! چون سری که لا بیرونن من دث جا کله ای (
) تنگ!!!! اند انا وانتدن قیچین !!!
انا یپشد (پوشیدم
) مقنعه ای اند بعد از ۵ دقایق که انا اپیداتن ور تو بیرون بیارم سری ... (انا واز زنده بعد از ۵ مین آندر مقنعه هه
) انا شنیدت صدایی : چه خوشگل شدی مهسا !!!! و انا
و
و کلا هیستریکن !!!
نحن نخریدنن دم اند پور بابام !!!! آی یتخلی احساساتی سر هیم !!! هنوز هی کانت هیر بلند صداز !!!
اند این بود شرحن اباوت زیارتی فرام مدرسه !!!
خب ... چی کار کنم خب ... بی کاری گاهی به آدم فشار میاره!!!!
هر قسمتیشو که نفهمیدین بگین توضیح بدم
آخه چرا نباید یه چیز به این واضحیو (
) فهمید ؟؟؟
ولی یه چیزی ... این روپوشا هر چقد هم که بد باشن این قابلیتو دارن که یکیو بذاری تو جیبت قاچاقی اردو و ....
!!! فقط شاید طرف اونتو گم بشه !!!! انقد که ماشالله کوچیکه (مث دماغ خوشدوخت !!!)
خب فعلا .... !!!
پ.ن : همونطور که می دونین نتایج ورود به دبیرستانو دادن ... اما اشتباه می دونین ... نتایج نامردانه ی ورود به دبیرستانو دادن... از بچه های ما دو نفر افتادن ... نه یه نفر و یه گل افتادن که واقعا دلیلی نداشت....نمیخوام توضیح بدم فقط بدونین نامردی کردن اما هنوز جای امید داره واسه همین از هر کی که این وبو می خونه خواهش می کنم به نیت قبولی اون و درس شدن وضع یه آیه الکرسی بخونه ... چون الان فقط خدا می تونه کمک کنه ... و جای امیدش هس فقط خواهشا هروقت یادتون افتاد یا این مطلبو دیدین یه ایه الکرسی بخونین براش ... کافیه خودتونو بذارین جای اون که ممکنه از همه دوستاش که کلی دوسش دارن جدا شه و ببینین چقد سخته و چرا من دارم انقد اصرار میکنم ... پس لطف کنین بخونین...!!!اطلاعات بیشتر در این وب (تو این مدرسه ..!!) اینم متن آیه :
الله لا إله إلا هو الحي القيوم لا تأخذه سنة ولا نوم له ما في السماوات وما في الأرض من ذا الذي يشفع عنده إلا بإذنه يعلم ما بين أيديهم وما خلفهم ولا يحيطون بشيء من علمه إلا بما شاء وسع كرسيه السماوات والأرض ولا يؤوده حفظهما وهو العلي العظيم لا إكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي فمن يكفر بالطاغوت ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي لا انفصام لها والله سميع عليم الله ولي الذين أمنوا يخرجهم من الظلمات إلي النور والذين كفروا أولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور إلي الظلمات أولئك أصحاب النار هم فيها خالدون![]()
![]()
![]()
دست همتون درد نکنه ![]()
![]()
چه خبرا ؟؟؟
یکی به من بگه چه کنم
؟؟؟ آخه من چه گناهی کردم ؟؟؟مدرسه که تموم شده (جدی ؟؟؟
ولی ما امتحان داشتیما ؟؟؟ !!!) و ملت همه ش دارن می رن مسافرت !!! ( هیچ بلایییم که سرشون نمیاد نمی گن من حلوا می خوام
!!!خجالت بکش نمی گی خدا نکنه ؟؟؟ )
فری جونم
که .... رفته منو تهنا ی تهنا گذاشته
!!!! تهنایی باید با مصیبت کارنامه مبارزه کنم
!!! واااااای !!! خجالت نمیکشی یادم می ندازی
؟ نمی دونی قلبم ضعیفه ؟؟؟؟ نه ؟؟؟ خب منم نمیدونستم
!!!!!!!!!
خب .... می بینم که من می گم فری جون رفته تو نشستی همینجوری داری اینو می خونی انگار نه انگار .... زود باش یه دقیقه به احترامش سکوت کن ببینم
.... د می گم سکوت کن وگرنه ...
.
.
.
.
.
.
.
خب سکوت کردی ؟؟؟ جدی ؟؟؟ باورم نمی شه یعنی من انقد جذبه دارم
؟؟؟ وای !!!! ذوقمرگ شدم
(عقده ای هم خودتی!!!) خب داشتم می گفتم ... وگرنه : فکت درد می گیره انقد حرف می زنی!!! آخه حیف صدا به این خروسی .... اهم اهم حالا چرا عصبی می شی تو بخون قشنگی
.... نیس ؟؟؟ (معلومه که نه
!!! خوانندگان جون این پرانتزو نمی خونین که ؟؟؟ ا خب یعنی چه مگه من دارم واسه هوا می نویسم !!! زودباش بخونش ببینم خودم مث شیر پاش وای میسم !!!
)
دفه پیش که رفتن مشهد من یه ذره حوصله م سر رفت واسه اینکه سرم گرم شه زلزله اومد
(دلیل منطقی تر از این از کجا می خوای بیاری
؟؟؟) خدا به داد ایندفه برسه![]()
!!! اگه جونتونو دوس دارین باید واسه من آبنبات گرد رنگی رنگی
بخرین سرم به لیس زدنش گرم باشه !!!!
ولی نمی خواد بترسین منو دارین
!!! ا یعنی چی از همین می ترسین ؟؟؟ نترسین بابا من بلایی سرم نمی آد !!! ولی اگه دلیلتون واسه ترسیدن یه چیز دیگه باشه .... (همونطور که خودتون هم میدونین ...=تهدید !!! د بچه نیشتو ببند !!! ا مگه خنده داره ؟؟ د بـــــــــــــله و بلا !!! وا !!!)
آخه من بدون فری چه کنم
(بچه برو از زندگیت لذت ببر تا نیمده
!!! ا گمراهم نکن من خودم یه پا هادیم
!!!) گوجه سبزم که نمی شه خورد (بسه بابا انقد خوردم رودل کردم خب!!! )
دیگه الان تنها امید من به زندگی اینه که ... ا ... چی بود؟
... صب کن الان یادم میاد.... ا هولم نکن خودت ناامیدی .... اوا .... خب مث اینکه امیدی به زندگی ندارم
... اصن این زندگی به چه درد می خوره
.... هیشکی قدر ما رو نمی دونه آلبرت جون (ا راستی معرفی می کنم دوستم آلبرت اینشتین
!!!).... عشق معنا نداره
... هیچی معنی نداره .... نه اصرار نکنین من تصمیممو گرفتم .... میخوام خودمو بکشم.... د می گم ولم کن ....گریه نکن خب...... خدافظ !!!!
پ.ن : فک کردی به این راحتی دست از سرت بر می دارم ؟؟؟ امیدوار شدی
؟؟ خب باید بگم تبریک امید واهی رو تجربه کردی
!!! نترس من تا بشریت رو نجات ندم نمی میرم !!! (منظورت چیه که پس بشریت نجات یافتنی نیس ؟؟ واضح بگو مگه نمی دونی کارت هوشمندم (همون دوزاری انسانها!!) در دست تعمیره بچه ؟؟؟ )
خب دیگه خدافظ ....
نظرا پایین !!!!
خیلی بده آدم با خودش مشکل داشته باشه !!!! مث من !!! البته خیلیای دیگه غیر از خودم با من مشکل دارن ولی.... این منطقی تره
!!!
و امروز هم .... آخرین روز پایه دوم هم .... آخرین روز هم مدرسه ای بودن با سومای خل گلــــــــــمون هم .... همه شون باهم دیگه هم زمان تموم شدن !!! واقعا باورم نمی شه فکر می کنم فردا دوباره می رم مدرسه (از همون دوران نوزادی دوهزاریم یه ذره انحراف داشت !!!! هووووووووووو با دوست دوست من - خود من
- درررررررررررس صحبت کن !!!!)
امروز بچه ها یه نشریه نشر کردن منم خریدم توش همه شون ... همه ی همه شون
یه چیزی نوشته بودن .... اکثرا اینکه کاش دبیرستان با هم باشن .... از هر کی که اینو می خونه خواهش می کنم واسه قبول شدن هممممممممممه شون دعا کنه
!!!! (د بچه می گم دعا کن نشستی اینو می خونی هنوز
!!!) تازه به صورت مارپیچ نوشته بودن واسه خوندنش ۶۰ دور کاغذو چرخوندم ولی به همه ی کالری هایی که واسه اینکار سوزوندم می ارزید !!!!
آخرشم برای آخرین بار (...) باهم دیگه حلقه زدن و شعر خوندن .... شعرایی که شاید سال دیگه مسخرش کنن !!! همه ی اینکارا تموم شدن ... سال دیگه ....... واییییییییییییی سال دیگه ما می شیم سوم و الگوی بچه ها و .... از حالا نسبت به اولای سال دیگه مون حس مادری بهم دس داده
مثلا مامان باباشون سپردنشون دست ما ادبشون کنیما .... مسئولیت داریم د !!!!!
دوشنبه می دونین چیکار کردن ؟؟؟ واقعا می دونین؟؟ بهمون برگه ی ثبت نام پایه سوم دادن و زیر اسم من نوشته بود جهت دانش آموزان پایه ی سوم............!!!! (من این ننگو نمی پذیرم
!!! اه !!! می گم با خودم مشکل دارم همینه ها !!! عادت کردم به سوما گیر بدم بعد دلم واسشو تنـــــــــــــــــــــــگ می شه ![]()
!!!!)
خیلی بدن !!! نامردا می خوان سال دیگه به ما بخندن و مسخرمون کنن !!! البته می گن نمی کنیم ولی ... من اونا رو بهتر می شناسم یا خودشون ؟؟؟ معلومه من !!! من بزرگشون کردما
!!!با امواجی که براشون فرستادم البته !!!!
الانم که من اینجا نشستم پای کامپیوتر اونا رفتن به آخرین اردوی راهنماییشون ....!!!! مدرسه مون واقعا نامرده ماها رو نبردن !!! کوفتتون شه
!!! دلتون بسوزه الان دوباره می رم گوجه سبز می خورم ....!!!![]()
نمی دونم .... شاید نصف اینی که الان ناراحت نیستم واسه این باشه که چهارشنبه ی آخر که رفتن خودمو عادت دادم و قبول کردم که دیگه نیستن !!!! احتمالا به خاطر همونه که الان اونقدرا باورم نمیشه ... شایدم هنوز به عمق فاجعه پی نبردم
!!!!
من مدرسه میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!!!!!!! امسالمو می خواااااااااام!!!!!!!! ![]()
بدا!!!!!!!!!
خلاصه اینکه .............. واقعا دلمون واسه شما نامردا تنگ می شه !!!!
ولی ....... یه چیز دیگه هم هست !! ما سال دیگه سوم می شیم ....... فیلتر می دیم (دوما گوجه سبز می خورن
).... الگوی بچه ها می شیم ..... مدرسه رو به هم می ریزیم ..... حلقه می زنیم .... واسه همه ی اینکارا و گذروندن بهترین لحظه هامون فقط ... فقط و فقط یه سال وقت داریم...... اونم نه یه سال فوقش ۹ ماه .... و بعدش ما رو از مدرسه ی عزیزمون ....... مدرسه ی گلمون..... می ندازن بیرون !!!! به همین راحتی !!!! باید با سه سال خاطره خداحافظی کنیم !!!! تازه فقط این نیس که.... کلی از بچه ها و خود مدرسه و کادر مدرسه از دوری من
افسرده می شن و منم طاقت دیدن اشکاشونو ندارم !!! قول می دم سر بزنم
!!!!
بعدشم مدرسه ها تموم شده من الان تنها سرگرمیم اینه که به موارد بالا فکر کنم تا آخر خرداد
کمـــــــــــــــــــــــک!!!!!!!!
بچه هایی که سال دیگه دوم می شین ، قدرشو بدونین و از لحظه لحظه ش لذت ببرین به نظر من واقعا بهترین سال زندگیتونه البته اگه شما هم نمی خواین بزرگ شین !!!
خب خدافس من می رم به این چیزا و امور معنوی فلسفیمون فکر کنم !!!! بای بای !!!
پ.ن : امروز من واقعا فهمیدم چقد سرکار خانم صفایی گلن !!!! خیلی !!! ما رو برد دفترش (ما = اوناییکه مورد انظباطی داشتن !!!) و موردامونو بهمون نشون داد من انتظار داشتم بخاطر این موضوع و یکی دو تا کار دیگه که کرده بودم پدرمو در بیاره و خودشم کلی نمره ازم کم کنه ولی دیدم یک نمره و بیست و پنج صدم از کارامو نادیده گرفته و آخرشم به جای اینکه دعوام کنه خیلی مهربون و اینا خدافظی کرد و اصلا هم به روی خودش نیاورد و یه سری کار دیگه هم کرد که نمی گم
!!! ولی واقعا گله و انتظار نداشتم انقد خوب برخورد کنه (البته شایدم آرامش قبل از طوفان باشه ولی .... اشکال نداره همین قد که می ذاره تو مدرسه عزیزم بمونم و ضدحال نمی زنه خودش خیلیه !!!!!!!!!!
)
دوستان همونطور که می دونین جمعه سوما امتحان مرحله اول دارن![]()
خب حالا دوم جونا
جمعه که بیکار هم تشریف دارن چیکار کنن ؟؟ نمی دونین
؟؟؟ دهه نمی شه که !!! فرصت به این خوبی
رو نباید از دست داد و من هم چون برای هدایت انسانها اومدم
بهتون می گم چیکار کنین که بهتون خوش بگذره!!!! یو ها ها ها ها ها.......!!!!!!!!!!
حالا دوماش
تخیل + نیش باز
(همون لبخند ملیح![]()
..!!) رو وردارن بیارن که می خوایم کلی بخندیم![]()
فرض کنین ساعت ۶و ۴۳ دقیقه و ۲۱ ثانیه و ۹۸۴ هزارم ثانیه س و الان سومه تو خونه شه!!!
سومه : من نمیخوام فیلتر بدم
!!! من مامانمو می خوام
!!! اااااااااااااا
!!!! (در این صحنه تصور شست سومه تو دهنش
در بازتر شدن نیشتون
تاثیر زیادی داره !!! نمی خواد زیاد فشار بیارین به خودتون کافیه اونا رو در حالت عادی در مدرسه به یاد بیارین
!!!)
سومه رو در حال بالا و پایین پریدن و کوبوندن کله ش به دیوار تصور کنین
(بگو آمین
!!!)
خب حالا در همین شرایط کافیه قیافه ی ۸ تا همسایه اینور اونورشونو تصور کنین
تا به وجد بیاین
!!!
خب حالا بابا مامان بیچاره ی سومه به این نتیجه می رسن که بچه هه اگه شامشو بخوره
و مث دخترای خوب
بره بخوابه
سنگینتره
!!! ولی سومه سیره چون همین الان کلی کتاب خورده!!!
سومه میره مسواک میزنه و یه کتاب ادبیات در حال تجزیه به وسیله ی آنزیم ادبیاتاز
از لای دندوناش درمی آره و می ره که بخوابه
!!!
فکر نکنین چون سومه خوابیده دست از سرش برمی داریم!!! الان تازه وقتیه که شما باید تصور کنین الان شما تو اینترنتین
ولی اون سوم بدبخت داره کابوس فیلتر رو می بینه
و دوباره لبخند ملیح بزنین
!!!!
خب حالا می تونین ساعت رو واسه فردا (روز فیلتر .....![]()
!!!) کوک کنین!!!
شما در کمال آرامش
بیدار می شین و تصور می کنین که الان سومه با یه جیغ
از کابوس بیدار میشه!!! از اونجا که سومه گشنشه
و دینی سال اول رو نخونده به عنوان صبونه یک وعده کتاب دینی می خوره
و به این نتیجه می رسه که به معدش نمی سازه
و اینجاس که راهی دسشویی می شه
.....!!! و همه ی اینا در حالیه که شما دارین املت می خورین
و می خندین
!!!
خب سومه الان یه لنگه جوراب می پوشه و ۴ ، ۵ دور دور خونه لی لی میره
تا اینکه اون یکی لنگه شو هم لای کتاب معلومات عمومی![]()
(یا در اصل لای قسمتایی از اون که وقت نکرده بخوره
!!) پیدا می کنه!!!!
خب سومه شروع می کنه به راه افتادن به طرف حوزه ی مورد نظر!!!چون قراره نیمه ی خالی لیوان رو در نظر بگیریم این صحنه رو بتصورین که راهو گم می کنن
و بعد نیم ساعت راهو پیدا می کنن
!! سومه همچنان در حال خوشحالی از پیدا شدن راه می باشد (
!) که ....... بله! ماشین پنچر می شه
!!!
خب چون ما بچه های خوب و مهربون و سوم دوستی هستیم![]()
سومه ی بیچاره رو بیشتر از این زجر نمی دیم و تصور می کنیم که به مدرسه هه رسیده و همچنین چون هیچکدوم از موارد بالا نیستیم
تصور می کنیم سومه رو راه نمی دن (خب با اون بلاهایی که ما تصور کردیم سر سومه اومده سر و وضعش مث فراریاس دیگه !!! حق دارن راه ندن
!!!)
بعد از اینکه سومه کلی التماس میکنه
و ثابت می کنه اون چیزی که توسط خواهرش جویده شده
یه کارتـــــــــــــــــه راش می دن!! حالا سومه داره از در رد می شه ولی از ترس ...!!! خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!!! حالا وقت اینه که به گوجه سبزاتون نمک بزنین
!!! همچنین آهنگ موردعلاقه تون رو هم بذارین
!!!! و دوباره تصور کنین در حالیکه شما دارین صدای گوش انگیز آهنگتونو می شنوین
اون سومه داره صدای ترس انگیز
مراقبو می شنوه و ........ دارادارام!! امتحان شروع می شود
!!!
خب !!! حالا شما شروع کردین به گوجه سبز خوردن
و سومه بیچاره داره زور می زنه
سوالا رو بخونه و نمی تونه
!!! پنج دقیقه بعد سومه دیگه می تونه سوالا رو بخونه ( دفترچه سوالا رو برعکس گرفته بود
!!!)
خب چون ما می خوایم لیوانه پودر شده باشه
اول تصور می کنیم مداد سومه می شکنه
و بعد یه عکس خوشگل رو مانیتور می ذاریم![]()
و میز سومه رو آینه ای در نظر میگیریم
و تصور می کنیم در حالیکه ما داریم از نگاه کردن به عکسه لذت می بریم
سوم مورد نظر هراسناک داره جوشای دماغشو می شماره
!!! از این لحظه به بعد هر گازی که به گوجه سبزتون می زنین
برابره با ۱ کیلو لاغر شدن سومه !!! و اون هی داره به مغزش فشار میآره![]()
![]()
!!!
همین صحنه رو داشته باشین تا ۱۰ دقیقه مونده به امتحان !!! در این لحظه سومه داره کش و قوس می ره
!!! یه نگاه به پاسخنامه ش می ندازه و بعد یه نگاه به بقلیش و بعد دوباره سریعانه به پاسخنامه ش نگاه می کنه
و می فهمه از سوال اول همه ی جوابا رو جابه جا زده و ۸ دقیقه هم بیشتر نمونده
(۲ دقیقه اتلاف وقت به دلیل دیر انتقالی سومه
!!!) به هزار بدبختی جوابا رو می زنه
در حالیکه شما همچنان پای کامپیوتر دارین می خندین
!!!
حالا سومه به سمت در مدرسه می ره و مامان باباش نمی شناسنش![]()
(با احتساب تعداد گازایی که به گوجه سبزاتون زدین بدبخت کلی لاغر شده
!!!) و حالش گرفته می شه![]()
!!!
الان اون میرسه به خونه و شما می رین پای موبایلتون و این اس ام اس رو می نویسین "خوب دادی؟ دوستای من که همشون می گن اصلا سخت نبوده و همه رو زدن
!!! همه شارژن و میخوان برن واسه امتحان فردا بخونن
" ولی تا نگفتم اینو نفرستین که تاثیرگذار باشه![]()
!!!
خب سومه لم داده و یه نفس عمیق می کشه و هنوز در حال دم کردن نفسشه که یهو چشمش به برنامه امتحانی می افته
و می بینه بــــــــه !!!! فردا باید مبحث شیرین جغرافی رو امتحان بده
!!! بازدمش تبدیل به سرفه می شه(و لبخند شما تبدیل به خنده
==>
!!!!) و با خودش فکر میکنه(مجبوریم فرض کنیم فکر کردن بلده
!!!) "خب اشکال نداره چون امتحان خیــــــــــــــــــــــــــــــــــلی سخت بود
یه ذره استراحت میکنم
!!! مطمئنم همه مث خودم گند زدن
و اصلا نمی تونن بخونن واسه امتحان !!!" و اینجاس که شما اون اس ام اس رو می فرستین
!!!!!!!! سومه هم باور می کنه و می شینه کلی می خونه (همون کلی می خوره ی خودمون
!!!) و شما هم گوجه سبز می خورین و جفتتون در نهایت سو ء هاضمه می گیرین
(شما در اثر گوجه سبز و سومه در اثر خوردن قاره ی آمریکا!!!)
خب چون حال جفتتون بده من تنهاتون می ذارم که به درمان خودتون برسین و اینا![]()
!!!
دوما ی عزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز
: جمعه خوش بگذره![]()
!!
فعلا![]()
از اون جا که بنده ارق/عرق/ارغ/عرغ
وبی شدیدی داشته می باشم
در پاسخ به نظر غیور ![]()
آپیده باشیده و امیدوار می باشم
این نهضت/نحزت/..../نهزت ما نیز مشت کوباننده ای بر دهان آمریکا
بباشد![]()
(یا بر شاخ آفریقا فرقی دارا نمی باشد
!)
اومده می باشیم یه سری راههای حال معلم
گیری گذاشته بباشیم![]()
تو تابستون رویش کار بباشانید ایشالله
موفق می باشته می شوید
!!!!
راه اول
:
می رین هر چی گچ قرمز تو مدرسه هستو + یک هاون قرضیده
/دزدیده
می باشین. گچا رو به عنوان دماغ دشمنتون![]()
در نظر بباشانید (واسه آسون تر شدن کار یه عکس از دماغ خودمو
پایین صفحه می باشونم(اوناییکه دارای سابقه ی قبلی قلبی می باشند از نگاه کردن در خطر می باشند
!!!)) و ضرباتی بر گچا فرود بباشانید (میزان پودریده باشیدن گچ ها به میزان علاقه تون به دشمنتون
+ میزان خوش عکسی
دماغ من![]()
بستگی داشته می باشد!!!) بعدش صندلی معلمو جلوتون می گذاشته باشین و در نهایت خوش سلیقگی
یک قالب قلب تیر خورده![]()
روی صندلی معلم می پاشیده بباشانین!!!
صبر می کنین معلم بیاد بباشد
بعد دعوت اون به نشستن
صواب می باشد![]()
![]()
!!!!
نکته : از اونجا که در این راه دیده نباشیدن قلب روی صندلی توسط معلم مهم می باشد![]()
استفاده از این روش برای معلمان جغد
و تیز بین
و فضول
و حواس جمع
و باهوش
(یعنی یک معلم واقعی
!!!) به صلاح شما نمی باشد
!!!!!!!
خب از اونجا که این افعالو صرفیده باشیدن خیلی سخت می باشد![]()
![]()
ادامه دادن این آپ در توان مغزی نویسنده
نمی باشد (چون ادراک نویسنده
خیلی بیشتر از این حرفا (نوشته ها
) باشیده و فکرش مشغول امور فلسفی
و اصلاح جامعه
می باشد مثلا طرق مبارزه با زلزله
و پیشگیری باشیدن از آن
و آسیب شناسی باشوندن آن
!!!)
در نتیجه من در اینجا خداحافظ گویان
می باشم
!!!!!!!!
راستی : "می باشد غلط می باشد"
خیلی هم غلط می باشد
و می باشد
خیلی هم درست می باشد
!!!
حالا دیگه ندانسته می باشم
که فمیده باشیدین
که خود نویسنده
نفمیده باشیده که فمیده باشیده که نفمیده باشیده که محتوای این وب نفمیده باشانده چه می باشد![]()
![]()
!!!
دیگه واقعا بای بای ما بدرقه می باشد![]()
![]()
![]()
!!!
پ.ن : مگه من دماغ خوشگلمو
از سر راه آورده می باشم
که عکسشو اینجا بباشانم
؟؟؟؟
فرض کنین من دیروز اومدم بلاگفا ده ساعت واسه خودم کپک زدایی کردم آخرش بلاگفا به جای بازسازی صفحه تازه یادش افتاد باید از من پسورد بپرسه![]()
!!!!!!! اما یادش نموند این مطلب من بدبختو نپاکه !!! ای خدا![]()
!!!
حالا اینا رو ول کنین ببینین من دیروز چرا می خواستم کپک بزدایم !!!!! الکی؟؟؟؟؟ مگه من علافم؟؟؟؟ نخیرم دلیلش نمایشگاه سمپاد
بود!!!!!!!!
جاتون خالی دیروز ما اومدیم مدرسه (فرض کنین من تو اون پست شهید فقید نوشته بودم امروز ما رفتیم مدرسه
!!!) دیدیم به!!!!!!!!!!! مدرسه عروس شده جیگرررررررررررر
(علامه حلی در نقش داماد
!!!) نمی دونین چه بلایی سرش اومده بود
!!! من که به محض ورود احساس نیاز به خروج کردم
!!! رو زمین با طلایی آرم سمپاد
کشیده بودن بعد با فلش پله ها رو نشون می دادن. این به نظر من توهین واقعی به والدین محترم بود !!!!! آخه یکی نیس بگه اگه یه نفر پله به اون گندگیو نبینه که نمیاد بزله به این افلاش کوچولو !!! گفتم پله یاد تزییناتش افتادم !!! رو پله ها در سه ردیف گلدون گذاشته بودن حالا گلدون گذاشتن اشکال خاصی نداره اما اگه تو این گلدون یاد شده گل هم باشه اونم نه خود گل فقط برگاش اونام از نوع پلاسیده دیگه یه کوچولو اشکال می ایجاده!!! فقط یه کوچولو!!! بعد واردیدیم دیدیم به .... از در و دیفال چیتان و فیتان می باره!!!!!! ما دیدیم طاقت نمیاریم اومدیم حیاط در کمال آرامش آرامش ملتو به هم میزدیم
که دیدیم (یعنی در اصل شنیدیم) که نوای دل انگیز (گوش انگیز) دوبس دوبس
داره در مدرسه میپخشه
!!!!!!! بعد از پوشاندن شاخهای تازه روییده مان داشتیم جوگیر میشدیم
که صدای دلنواز سرکار خانم ... اهم... یه خانمه
پشت بلندگو پخشید !!! ما هم که ضایع شده بودیم سر ریلکسیشن خودمون (همون مردم آزاری
) برگشتیم
دیگه نمایشگاه شروع شده بود و معلمای محترم پی در پی به این بچه های مسئولیت پذیر
میگفتن برین سر غرفه هاتون بابا!!!!!!!!!
وسطای نمایشگاه بود که ساقدوشای داماد
(علامه حلیا
) اومدن و به ما در بردن آبروی سمپاد کمک بزرگی کردن!!! مثلا یکی از
هاشون ده بار اومد غرفه فیزیک بعد از اینکه رفت بیرون فهمید که هیچی نفهمیده دوباره رفت تو
!!! عین اون داستان مورچه هه که میخواست یه دونه بزرگتر از خودش از دیوار ببره بالا می افتاد دوباره می رفت نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه آخرای نمایشگاه بود که اومدن با من
بمصاحبه اند
. یعنی از شبکه خبر اومدن!!!!! حالا بچه ها هم که انقد به حرف معلما گوش می دادن که یه غرفه صاحب دار تو مدرسه و یه جای سوزن انداختن تو حیاط گیر نمیومد
!!!! معلما با هیجان فراوان (معلوم نیست چرا اینا هیجانزده میشن اینا مثلا اومدن با من بمصاحبه اند
ا!!!!) بچه ها رو پیجیدن سر جاشون: دخترای خوب خانمای گل بچه های عزیز بفرمایین سر غرفه هاتون (میخواست بگه من مهربونم !!! ناز بشی تو!!!) در ضمن دخترا ی گل لطف کنین حجابتونو برعایتین(یعنی لااقل اون مقنعه هه رو سرتون کنین آخه!!!) بعدم اومدن و فیلم گرفتن و چون سر من شلوغ بود (ناسلامتی داشتم تو حیاط ول میگشتم نباید مانع تمرکز
من بشن که!!!) بدون مصاحبه رفتن
معلمین راهنمای محترم هم از ایجاد فضای صورتی دریغ نکرده بودن
ما هم که فرصت طلب چک و چیک می عکسیدیم ازشون![]()
(فک کنم اگه عکساشونو ببینن طلاق بگیرن آخه احتمالا خودشونم حالشون از خودشون به هم بخوره![]()
!!!!!)
امروزم که اومدن داوری
و دیگه .............. (نتیجه ی ........... اینه که فک کنم بچه ها ی غرفه دار امشب
کابوس ببینن!!!!!)
هم واسه افتتاحیه هم واسه اختتامیه شعر خوندیم اولی تو مدرسه و خیلی قشنگ و دومی تو حیاط و
.... (فقط بدونین آبروریزی!!!) تو حیاط حلقه زدیم از بلندگو یه شعر پخش می شد بچه ها یه شعر دیگه میخوندن!!! والدین محترم هم هاج و واج
مانده بودند!!!
خلاصه که دیگه سنگ تموم گذاشتیم!!!!!!!!!! با تموم اون چیزایی که گفتم هم واقعا دست بچه ها ی تدارکات درد نکنه کلی زحمت کشیدن مدرسه هم خیلی قشنگ شده بود
(هر چند عوضش شب مدرسه خوابیدن این خودش خیلیه!!! منم میخوام
!!!!!!!!) این واسه اونا:![]()
![]()
بچه های خودمونم که دیگه هیچی!!!! یه سال آزگار زحمت کشیدن تا تونستیم این کارا رو بدیم!!!! دستتون درد نکنه اینم واسه اونا : تق تق تق (ببینین کمبود شکلک چه به روزمون آورده ها!!! الان مثلا دست زدیم واسشون!!!) هر کیم بگه نمایشگاه خوب نبود واقعا بی انصافی کرده
!!!!! خیلیم خوب بود
!!!! (خودشیفتگی مزمن
!!!) ولی یه سری افراد بودن که از همه ی اینا رو هم بیشتر زحمت کشیدن اونم اونایی که این مطلبو تا آخر خوندن![]()
![]()
!!!!!
تا سال دیگه!!!!!!!!! (منظورم این نبود که خدای نکرده خدای نکرده تا سال دیگه نمی آپیم منظورم این بود که تا نمایشگاه سال دیگه
!!!!)
بای![]()
پ.ن در تایید مطلب فری جیگر
باید به عنوان یک عضو متعصب چند تا از چیزایی که واسمون در آوردن رو بگم تا دندان اعم از شیری و اصلی و مصنوعی برای دشمنانمون
باقی نمونه:
سمپاد = سازمان ملی پرستاری از دیوانگان.سازمان ملی پرورش استعداد های داغان. سازمان منگلهای پرت شده از دبستان.سازمان مشنگهای پکیده از درس. سازمان ملی پرورش الاغهای دوپا
همین قد بسه تا از ته دل بگیم : بترکه چشم حسود
!!!!!!!!!!!! آخه آدم باید باجنبه باشه دیگه!!! هر چند خیلیا (مثلا همین شادی خانم![]()
) واقعا با جنبه اند!! اینارم که گفتم عقده ای ها
در آوردن واسمون!!! نمیدونن ما به جای اینکه ناراحت شیم کلی میخندیم
!!! والا!!!! تا چش بیجنبه هاش درآد!!!!!
دیگه واقعا بای
دیشب دیشب دیشب مثه هر شب باز سرم توی کتاب بود
دیشب دیشب دیشب مثه هر شب بوق باز سر رام بود
واسه ی بچه ها بچه ها درسا مزخرف
واسه معلما معلما درسا با هدف
حالا کی درسو خوند درسو خوند یادگیری به درک
حالا به معدل این خلا نپاش تو نمک (تمثیل نمک به زخم پاشیدن!!!)
من موفقیت بزرگ خودمونو تبریک میگم ![]()
آخه میدونین ( اگه میدونین که من واقعا الاف/علافم) اومدن در کمال پررویی می خوان ثبت نام کنن واسه ورود به دبیرستان و در یک رقابت تنگاتنگ جای هرچی سومه رو تو مدرسه بگیرن( نشان دهنده اطمینان ما به اینکه سوما فیلتر قبولن!!!!!) ما هم (به دلیل همین اعتماد) شروع به تبلیغات درباره مدرسه کردیم اینم گفتگوی من با یکی از والدین محترم:
آقاهه
-سلام
من(با لحنی که ازش فسردگی میباره)
-سلام هیییییی روزگار.........
آقاهه ی حیرت انگیزناک
-اینجا تیزهوشانه؟؟
من (انگار همه بدبختیام یادم اومده)
-مثه اینکه!!!!!!!!
آقاهه
-چه فرقی با جاهای دیگه داره؟؟؟
من
-همون فرقی که تیمارستان با بیمارستان داره![]()
آقاهه
-درساتون سخته؟؟؟؟؟؟؟؟
من
-ما که چیزی ازش نمی فهمیم چجوری قضاوت کنیم؟؟؟
آقاهه (اینجوری
)
-انقد سخته؟ مثلا ریاضیتون چه فرقی داره؟؟؟؟؟
من (اینجوری
)
-والا بستگی به نوع مدرسه داره اگه دبیرستان باشه نه زیاد اما اگه مثه ما راهنمایی باشه.....
آقاهه
-علومش چی؟
من
-علومش فقط یه ذره سختتره ولی چون معلما خیلی خشک درس میدن چیزی نمی فهمیم درسام که فشردس دیگه هیچی
آقاهه (در حال خاراندن سرش)
-فشرده.
بعدم رفت تو کیفشو ورداشت رفت بیرون!!!!!!!!!!!!!
نفر بعدیو منصرف کردن یه ذره آسونتر بود چون من طی یک عملیات متهورانه انگیز مقداری گلبرگ جلوی ایشان خوردم و ایشان با اچشام اینجوری
و دم روی کول گذاشته شده مدرسه را ترکیدند (ترکیدند بر وزن ترسیدند است و به معنای منفجریدن نیست)
به من میگن ممل فدا(فداکار)!!!!!!!!! (پرانتزو نخونده بگیرین چون اینو واسه آیکیوهای هویج نوشته بودم!!)
پ.ن فری اینا هم دیروز ۵ نفرو تبلیغوندن (شوتوندن!). باورتون نمی شه بعد از تبلیغات وایساده بودن می گفتن ما شده بچه مونو بذاریم مدرسه های جنوب شهر اینجا نمیزاریم (ما هم اون پشت : آره واقعا حق دارین!!!!!!!!!)
درس نخوندم دلواپسم
بوقه تو راه نفسم![]()
نمیدونم
که چرا به جوابه نمیرسم![]()
درس نخوندم کاش نپرسه
اسم منو کاش ندونه![]()
اسم منو اگه بدونه
دیگه جایم تو بیرونه ![]()
این پرسشا واسم چه گیره
اگه بپرسه دلم میگیره![]()
اگه مامانم اینو بفهمه
پول تو جیبیم میپره میره
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!